+ - x
 » از همین شاعر
 ای سخت گرفته جادوی را
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 ای آنکه پیش حسنت حوری قدم دو آید
 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 چنان مست است از آن دم جان آدم

 » بیشتر بخوانید...
 شعری که نخواستی مال تو باشد
 هوای وصل جانام گرفته است
 آشپزخانه
 پریا
 سارا بس است از همه گلهای این جهان
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
  این چهره ی روز گار است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من رای درا تلالا نوره وسط الفاد
بیننا و بینه قبل التجلی الف واد
جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات
ایها الاموات قوموا و ابصروا یوم التناد
طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین
ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجهتاد
جاء نا میزاننا کی تختبر اوزاننا
ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو یا جواد
اضحکوا بعد البکا یا نعم هذ المشتکا
قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
پارسی گوییم شاها آگهی خود از فاد
ماه تو تابنده باد و دولتت پاینده باد
هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد
آب نابش تیره باد و آتشش بادا رماد
خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست
چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *