+ - x
 » از همین شاعر
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 خزان عاشقان را نوبهار او
 یا ملک المغرب والمشرق
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 جان از سفر دراز آمد
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
 چو عشق آمد که جان با من سپاری

 » بیشتر بخوانید...
 برخاستن
 صندوق رأی
 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
 نخل امید
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 قصیده ی نور
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار
تو دریای الهی همه خلق چو ماهی
چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار
مگو با دل شیدا دگر وعده فردا
که بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار
چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پای
چو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار
عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کرد
ولیکن گله کردیم برای دل اغیار
مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهی
چه خواهد سر مخمور به غیر در خمار
سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدی
زهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار
ملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخش
سر از گور برآورد ز تو مرده پیرار
ملالت نفزایید دلم را هوس دوست
اگر رهزندم جان ز جان گردم بیزار
چو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگ
چو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزار
ز سودای خیال تو شدستیم خیالی
کی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدار
همه شیشه شکستیم کف پای بخستیم
حریفان همه مستیم مزن جز ره هموار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *