+ - x
 » از همین شاعر
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 ای بکرده رخت عشاقان گرو
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 امروز گزافی ده آن باده نابی را
 بخش دهم
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 طبع چیزی نو به نو خواهد همی
 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه

 » بیشتر بخوانید...
 بیا زرتشت
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 رابطه ها
 صدای مرا می شنوی؟
 دو رباعی
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا اقبال خندانید آخر
عنان این سو بگردانید آخر
زمانی مرغ دل بربسته پر بود
بدادش پر و پرانید آخر
زهی باغی که خندانید از فضل
بدان ابری که گریانید آخر
زهی نصرت که مر اسلام را داد
زهی ملکی که استانید آخر
به چوگان وفا یک گوی زرین
در این میدان بغلطانید آخر
کمر بگشاد مریخ و بینداخت
سلح ها را بدرانید آخر
بخندد آسمان زیرا زمین را
خدا از خوف برهانید آخر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *