+ - x
 » از همین شاعر
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
 جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 من دوش به تازه عهد کردم
 مات خود را صنما مات مکن
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 ایا مربی جان از صداع جان چونی

 » بیشتر بخوانید...
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 فلتر شکن
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 بادها
 نارسیده به سکوت
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 بیا ساقی بیارن کهنه می را
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 لبش می بوسم و در می کشم می
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا اقبال خندانید آخر
عنان این سو بگردانید آخر
زمانی مرغ دل بربسته پر بود
بدادش پر و پرانید آخر
زهی باغی که خندانید از فضل
بدان ابری که گریانید آخر
زهی نصرت که مر اسلام را داد
زهی ملکی که استانید آخر
به چوگان وفا یک گوی زرین
در این میدان بغلطانید آخر
کمر بگشاد مریخ و بینداخت
سلح ها را بدرانید آخر
بخندد آسمان زیرا زمین را
خدا از خوف برهانید آخر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *