+ - x
 » از همین شاعر
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 طبیب درد بی درمان کدامست
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 ای عارف خوش کلام برگو
 قره العین منی ای جان بلی

 » بیشتر بخوانید...
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 مداری
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
 تابستان
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
 شرنگس
 تمام روز، تمام شب

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زهره را کالیوه کن زان نغمه های جان فزا
دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
با چهره ای چون زعفران با چشم تر آید گوا
غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
که داد ده ما را ز غم کو گشت در ظلم اژدها
غم را بدرانی شکم با دورباش زیر و بم
تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن
ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
چون تو سرافیل دلی زنده کن آب و گلی
دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته
هین از نسیم باد جان که را ز گندم کن جدا
تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود
تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
این دانه های نازنین محبوس مانده در زمین
در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
تا کار جان چون زر شود با دلبران هم بر شود
پا بود اکنون سر شود که بود اکنون کهربا
خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی
سری که نفکندست کس در گوش اخوان صفا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *