+ - x
 » از همین شاعر
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 دلم امروز خوی یار دارد
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
 نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

 » بیشتر بخوانید...
 سر بزن
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 تو در دریا نئی او در بر تست
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
 برای نتوانستن
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 میلاد من
 آن خانه...

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
چون حدیث تو نباشد سر سر بشنیده گیر
ای که در خوابت ندیده آدم و ذریتش
از کی پرسم وصف حسنت از همه پرسیده گیر
چون نباشم در وصالت ای ز بینایان نهان
در بهشت و حور و دولت تا ابد باشیده گیر
چون نبینم خشم و ناز شکرینت هر دمی
بر سر شاهان معنی مر مرا نازیده گیر
چونک ابر هجر تو ماه تو را پوشیده کرد
صد هزاران در و گوهر بر سرم باریده گیر
چونک مستان را نباشد شمع و شاهد روی تو
صد هزاران خم باده هر طرف جوشیده گیر
خضر بی من گر ببیند روی تو ای وای من
ور نبیند آب حیوان هر دمش نوشیده گیر
چون فنا خواهد شدن این ساحره دنیای دون
تخت و بخت و گنج و عالم را به من بخشیده گیر
در ازل جان های صدیقان نثار روی تو
چونک رویت را نبینم خود نثاری چیده گیر
این عزیز مصر جانم تا نبیند روی تو
هر دو روزی یوسفی شکرلبی بخریده گیر
ای خروشیده ز دردم سنگ و آهن دم به دم
چون نجست از سنگ و آهن برق بخروشیده گیر
یک شب این دیوانه را مهمان آن زنجیر کن
ور بژولاند سر زلف تو را ژولیده گیر
ور جهان در عشق تو بدگوی من شد باک نیست
صد دروغ و افترا بر صادقی بافیده گیر
با فراقت از دو عالم چون منم مظلومتر
گر بنالد ظالم از مظلوم تو نالیده گیر
چون نلافم شمس تبریز از سگان کوی تو
بر سر شیران عالم مر مرا لافیده گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *