+ - x
 » از همین شاعر
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 همی بینم ساقی را که گرد جام می گردد
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
 سی ام
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو

 » بیشتر بخوانید...
 بهار عزلت آمد دامن صحرا بود واجب
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 خره شو
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 سفینۀ بازگشت
 بازی
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
چون حدیث تو نباشد سر سر بشنیده گیر
ای که در خوابت ندیده آدم و ذریتش
از کی پرسم وصف حسنت از همه پرسیده گیر
چون نباشم در وصالت ای ز بینایان نهان
در بهشت و حور و دولت تا ابد باشیده گیر
چون نبینم خشم و ناز شکرینت هر دمی
بر سر شاهان معنی مر مرا نازیده گیر
چونک ابر هجر تو ماه تو را پوشیده کرد
صد هزاران در و گوهر بر سرم باریده گیر
چونک مستان را نباشد شمع و شاهد روی تو
صد هزاران خم باده هر طرف جوشیده گیر
خضر بی من گر ببیند روی تو ای وای من
ور نبیند آب حیوان هر دمش نوشیده گیر
چون فنا خواهد شدن این ساحره دنیای دون
تخت و بخت و گنج و عالم را به من بخشیده گیر
در ازل جان های صدیقان نثار روی تو
چونک رویت را نبینم خود نثاری چیده گیر
این عزیز مصر جانم تا نبیند روی تو
هر دو روزی یوسفی شکرلبی بخریده گیر
ای خروشیده ز دردم سنگ و آهن دم به دم
چون نجست از سنگ و آهن برق بخروشیده گیر
یک شب این دیوانه را مهمان آن زنجیر کن
ور بژولاند سر زلف تو را ژولیده گیر
ور جهان در عشق تو بدگوی من شد باک نیست
صد دروغ و افترا بر صادقی بافیده گیر
با فراقت از دو عالم چون منم مظلومتر
گر بنالد ظالم از مظلوم تو نالیده گیر
چون نلافم شمس تبریز از سگان کوی تو
بر سر شیران عالم مر مرا لافیده گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *