+ - x
 » از همین شاعر
 کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 چهل و چهارم
 چشم ها وا نمی شود از خواب
 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم

 » بیشتر بخوانید...
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 می وزد باد
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 در ماتم بیان در زایش زبان
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
 هوای وصل جانام گرفته است
 خرم آنروز
 از میان هزارتا خود من
 مادرم خسته و تنها و خموش
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریاییست عشق و موج رحمت می زند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشه ها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *