+ - x
 » از همین شاعر
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
 چنان کاین دل از آن دلدار مستست
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای

 » بیشتر بخوانید...
 راست و دروغ
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 کبریت
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 تو را دوست میدارم
 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریاییست عشق و موج رحمت می زند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشه ها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *