+ - x
 » از همین شاعر
 عید بر عاشقان مبارک باد
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 آتشی از تو در دهان دارم
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 من از این خانه به در می نروم
 خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 رخ نفسی بر رخ این مست نه

 » بیشتر بخوانید...
 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 افسوس که نامه جوانی طی شد
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریاییست عشق و موج رحمت می زند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشه ها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *