+ - x
 » از همین شاعر
 از حلاوت ها که هست از خشم و از دشنام او
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 ای سر مردان برگو برگو
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 یا کالمینا یا حاکمینا
 ششم
 ای دل رفته ز جا بازمیا

 » بیشتر بخوانید...
 دیدار واپسین
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
 با گیج ها در توکیو
 سرود نان
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 پرنده
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 سفر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برای تو فدا کردیم جان ها
کشیده بهر تو زخم زبان ها
شنیده طعنه های همچو آتش
رسیده تیر کاری زان کمان ها
اگر دل را برون آریم پیشت
ببخشایی بر آن پرخون نشان ها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت
مها دشمن چه گوید جز چنان ها
بیا ای آفتاب جمله خوبان
که در لطف تو خندد لعل کان ها
که بی تو سود ما جمله زیانست
که گردد سود با بودت زیان ها
گمان او بسستش زهر قاتل
که در قند تو دارد بدگمان ها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *