+ - x
 » از همین شاعر
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 ای آنک تو شاه مطربانی
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 میان ما درآ ما عاشقانیم
 رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک
 ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
 با این همه مهر و مهربانی

 » بیشتر بخوانید...
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
 مادر
 فریاد
 خداحافظ گل سوری
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 قصه ی وفا
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 لشکر مژگان
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نرم نرمک سوی رخسارش نگر
چشم بگشا چشم خمارش نگر
چون بخندد آن عقیق قیمتی
صد هزاران دل گرفتارش نگر
سر برآر از مستی و بیدار شو
کار و بار و بخت بیدارش نگر
اندرآ در باغ بی پایان دل
میوه شیرین بسیارش نگر
شاخه های سبز رقصانش ببین
لطف آن گل های بی خارش نگر
چند بینی صورت نقش جهان
بازگرد و سوی اسرارش نگر
حرص بین در طبع حیوان و نبات
بعد از آن سیری و ایثارش نگر
حرص و سیری صنعت عشقست و بس
گر ندیدی عشق را کارش نگر
گر ندیدی عشق رنگ آمیز را
رنگ روی عاشق زارش نگر
با چنین دشوار بازاری که اوست
با زر و بی زر خریدارش نگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *