+ - x
 » از همین شاعر
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 برو ای دل به سوی دلبر من
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 ای امتان باطل بر نان زنید بر نان
 مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
 اگر سزای لب تو نبود گفته من

 » بیشتر بخوانید...
 دسمال تره آب به دستم داده
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
 به پور خویش دین و دانشموز
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 صبر تلخ
 امید محال
 ضعیف نیستیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم
آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر
میراث مانده است جهان از هزار قرن
چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر
تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین
ور نی ندیدی تو در آفاق جانور
شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ
بر جای آفتاب ستاره ست یا قمر
گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او
مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر
زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست
بی کارشان ندارد و بی یار و بی سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *