+ - x
 » از همین شاعر
 این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده
 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
 کجایید ای شهیدان خدایی
 عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 نیست در آخر زمان فریادرس
 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
 بیا ای غم که تو بس باوفایی
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم

 » بیشتر بخوانید...
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 ز بحر لا در اسرار منصور
 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار
ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را در انتظار
اندر چمن ز غیب غریبان رسیده اند
رو رو که قاعدست که القادم یزار
گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست
خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار
ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو
سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار
غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست
از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار
گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک
پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار
تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی
رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار
شاخی که میوه داشت همی نازد از نشاط
بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
آخر چنین شوند درختان روح نیز
پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار
لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ
اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار
گویند سر بریم فلان را جو گندنا
آن را ببین معاینه در صنع کردگار
آری چو دررسد مدد نصرت خدا
نمرود را برآید از پشه ای دمار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *