+ - x
 » از همین شاعر
 خیز تا فتنه ای برانگیزیم
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 ای بخاری را تو جان پنداشته
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 ای دشمن روزه و نمازم
 به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی

 » بیشتر بخوانید...
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 شرنگس
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 مرد درخت
 راپورهای واصله امپورت می شود
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 آنکه خوابم را ورق می زد
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آید هر دم رسول از طرف شهر یار
با فرح وصل دوست با قدح شهریار
دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل
سجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار
بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوش
نوح از این در خروش روح از این شرمسار
ای خرد دوربین ساقی چون حور بین
باده منصور بین جان و دلی بی قرار
بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راست
بخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار
پرده گردون بدر نعمت جنت بخور
آب بزن بر جگر حور بکش در کنار
هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیال
گردد آخر وصال چونک درآید نگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *