+ - x
 » از همین شاعر
 دل معشوق سوزیده است بر من
 بیا امروز ما مهمان میریم
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 در عشق هر آنک شد فدایی
 تو خدای خویی تو صفات هویی
 هل طربا لعاشق وافقه زمانه
 همه خوف آدمی را از درونست
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد

 » بیشتر بخوانید...
 بهار
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 لالایی
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 بودن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
اشتکی من طول لیلی الفرار این الفرار
لیلتی مدت یداها امسکت ذیل الصباح
لیلتی دار قرار دونها دار القرار
ربنا اتمم لنا یوم التلاقی نورنا
ربنا و اغفر لنا ثم اکسنا ذاک الغفار
انما اجسامنا حالت کسور بیننا
حبذا یا ربنا من جنه خلف الجدار
ربنا فارفع جداراء قام فیما بیننا
ربنا و ارحم فانا فی حیاء و اعتذار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *