+ - x
 » از همین شاعر
 بیا کامروز ما را روز عیدست
 زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
 طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 فریاد ز یار خشم کرده
 ما در جهان موافقت کس نمی کنیم

 » بیشتر بخوانید...
 خودی را نشهٔ من عین هوش است
 لبم از نوش او شکر چیند
 نقاشی
 حضرت بوش
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 قصه یی برای کودکم
 مرا از منطق آید بوی خامی
 قامت من اندکی خم گشته است
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 زمستان کابل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
اشتکی من طول لیلی الفرار این الفرار
لیلتی مدت یداها امسکت ذیل الصباح
لیلتی دار قرار دونها دار القرار
ربنا اتمم لنا یوم التلاقی نورنا
ربنا و اغفر لنا ثم اکسنا ذاک الغفار
انما اجسامنا حالت کسور بیننا
حبذا یا ربنا من جنه خلف الجدار
ربنا فارفع جداراء قام فیما بیننا
ربنا و ارحم فانا فی حیاء و اعتذار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *