+ - x
 » از همین شاعر
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 چند نهان داری آن خنده را
 تا چهره آن یگانه دیدم
 روز ما را دیگران را شب شده
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 ساقیا باده گلرنگ بیار

 » بیشتر بخوانید...
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 درآمیختن
 تلاش کرگسان
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 غلام همت والای بابه خارکشم
 زاد روز سحر
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 دیشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خفته به یاد یار برخیز
می آید یار غار برخیز
زنهارده خلایق آمد
برخیز تو زینهار برخیز
جان بخش هزار عیسی آمد
ای مرده به مرگ یار برخیز
ای ساقی خوب بنده پرور
از بهر دو سه خمار برخیز
وی داروی صد هزار خسته
نک خسته بی قرار برخیز
ای لطف تو دستگیر رنجور
پایم بخلید خار برخیز
ای حسن تو دام جان پاکان
درماند یکی شکار برخیز
خون شد دل و خون به جوش آمد
این جمله روا مدار برخیز
معذورم دار اگر بگفتم
در حالت اضطرار برخیز
ای نرگس مست مست خفته
وی دلبر خوش عذار برخیز
زان چیز که بنده داند و تو
پر کن قدح و بیار برخیز
زان پیش که دل شکسته گردد
ای دوست شکسته وار برخیز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *