+ - x
 » از همین شاعر
 یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 ای صید رخ تو شیر و آهو
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 بیا کامشب بجان بخشی بزلف یار می ماند
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید

 » بیشتر بخوانید...
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
 خرم آنروز
 آبستن غروب
 خشم
 چهار بیتی ها
 گلوی شوق
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز می رسدت با من ای کمین خباز
عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بی نوا پرداز
حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او می روم نشیب و فراز
ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *