+ - x
 » از همین شاعر
 نهم
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 دیده ها شب فراز باید کرد
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
 انجیرفروش را چه بهتر
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

 » بیشتر بخوانید...
 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
 خاکستر پروانه
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 تاپ و تیپیک
 علمای عزیز
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز می رسدت با من ای کمین خباز
عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بی نوا پرداز
حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او می روم نشیب و فراز
ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *