+ - x
 » از همین شاعر
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 اگر درد مرا درمان فرستی
 بخوردم از کف دلبر شرابی
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 برانید، برانید که تا باز نمانید
 نگارا تو در اندیشه درازی
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری

 » بیشتر بخوانید...
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 قلب آرزو
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 اگر حب وطن در دل نداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز می رسدت با من ای کمین خباز
عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بی نوا پرداز
حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او می روم نشیب و فراز
ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *