+ - x
 » از همین شاعر
 ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
 بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی

 » بیشتر بخوانید...
 کوچ
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 به كسانی كه می شناسم!
 گل کو
 نیم من
 نهنگ شوق من با آب پيچد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
زانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس
روی ویست گلستان مار بود در او نهان
جعد ویست همچو شب مجمع دزد و هر عسس
کان زمردی مها دیده مار برکنی
ماه دوهفته ای شها غم نخوریم از غلس
بی تو جهان چه فن زند بی تو چگونه تن زند
جان و جهان غلام تو جان و جهان تویی و بس
نصرت رستمان تویی فتح و ظفررسان تویی
هست اثر حمایتت گر زره ست وگر فرس
شمس تو معنوی بود آن نه که منطوی بود
صد مه و آفتاب را نور توست مقتبس
چرخ میان آب تو بر دوران همی زند
عقل بر طبیبیت عرضه همی کند مجس
ذره به ذره طمع ها صف زده پیش خوان تو
سجده کنان و دم زنان بهر امید هر نفس
دست چنین چنین کند لطف که من چنان دهم
آنچ بهار می دهد از دم خود به خار و خس
خاک که نور می خورد نقره و زر نبات او
خاک که آب می خورد ماش شدست یا عدس
رنگ جهان چو سحرها عشق عصای موسوی
باز کند دهان خود درکشدش به یک نفس
چند بترسی ای دل از نقش خود و خیال خود
چند گریز می کنی بازنگر که نیست کس
بس کن و بس که کمتر از اسب سقای نیستی
چونک بیافت مشتری باز کند از او جرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *