+ - x
 » از همین شاعر
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
 نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست
 بیا ای مونس جان های مستان
 ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی
 بیاموز از پیمبر کیمیایی
 ما را سفری فتاد بی ما
 بوی دلدار ما نمی آید
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

 » بیشتر بخوانید...
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 ماه لعنتی!
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 خاطره باغ
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس
گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست
بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس
عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی
یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس
ای دل شکرستان از نمکش شور کن
آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس
زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون
آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس
ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی
خشت گل تیره ای ز آب جهنم بخیس
شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام
ای خرد دوک سار تار خیالی بریس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *