+ - x
 » از همین شاعر
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 مرا اقبال خندانید آخر
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها

 » بیشتر بخوانید...
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 دردم از یار است و درمان نیز هم
 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 حافظ
 عشق چیست؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس
گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست
بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس
عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی
یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس
ای دل شکرستان از نمکش شور کن
آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس
زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون
آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس
ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی
خشت گل تیره ای ز آب جهنم بخیس
شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام
ای خرد دوک سار تار خیالی بریس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *