+ - x
 » از همین شاعر
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 عقل از کف عشق خورد افیون
 یا ملک المغرب والمشرق
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
 بخش ششم
 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
 آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی

 » بیشتر بخوانید...
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 خاطره باغ
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 دیدار واپسین
 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
 خروشان ترا تا می برد آب
 بیا با ما مورز این کینه داری
 اندر ستایش خدا
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
بی چهره خوش او در خوش هزار ناخوش
دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب می خور
خون چون میست جوشان بنشین شراب می چش
گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد وی
ای دل در این کشاکش بنشین و باده می کش
هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکن
ای عشق بردریدی این هفت را از آن شش
گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مه
گه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش
گر منکری گریزد از عشق نیست نادر
کز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش
صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوش
وجه الولاء حقاء من عبرتی منقش
القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبر
الاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *