+ - x
 » از همین شاعر
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 ماییم فداییان جانباز

 » بیشتر بخوانید...
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 خداحافظ گل سوری
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 شعر ناتمام
 جنازه های متحرک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون بزند گردنم سجده کند گردنش
شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
هین هله شیر شکار پنجه ز من برمدار
هین که هزاران هزار منت آن بر منش
پخته خورد پخته خوار خام خورد عشق یار
خام منم ای نگار که نتوان پختنش
ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل
در تو درآویخته همچو دهل می زنش
گوش همه سرخوشان عشق کشد کش کشان
عشق تو داوود توست موم شده آهنش
دل همه مال و عقار خرج کند در قمار
چونک برهنه شود چرخ دهد مخزنش
دل ز سخن مال مال خواست زدن پر و بال
پرتو نور کمال کرد چنین الکنش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *