+ - x
 » از همین شاعر
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 عار بادا جهانیان را عار
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 عاشق روی جان فزای توییم
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
 بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزوست

 » بیشتر بخوانید...
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 واژه ی پنج حرف
 شطرنج
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
 انتظار
 خواب
 خم نیرنگ
 درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا
 سلامی چو بوی خوش آشنایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
جغد نیم بر خراب هیچ ندارم طواف
پیشه ندارم جز این کار ندارم جز این
چون فلکم روز و شب پیشه و کارم طواف
بهتر از این یار کیست خوشتر از این کار چیست
پیش بت من سجود گرد نگارم طواف
رخت کشیدم به حج تا کنم آن جا قرار
برد عرب رخت من برد قرارم طواف
تشنه چه بیند به خواب چشمه و حوض و سبو
تشنه وصل توام کی بگذارم طواف
چونک برآرم سجود بازرهم از وجود
کعبه شفیعم شود چونک گزارم طواف
حاجی عاقل طواف چند کند هفت هفت
حاجی دیوانه ام من نشمارم طواف
گفتم گل را که خار کیست ز پیشش بران
گفت بسی کرد او گرد عذارم طواف
گفت به آتش هوا دود نه درخورد توست
گفت بهل تا کند گرد شرارم طواف
عشق مرا می ستود کو همه شب همچو ماه
بر سر و رو می کند گرد غبارم طواف
همچو فلک می کند بر سر خاکم سجود
همچو قدح می کند گرد خمارم طواف
خواجه عجب نیست اینک من بدوم پیش صید
طرفه که بر گرد من کرد شکارم طواف
چار طبیعت چو چار گردن حمال دان
همچو جنازه مبا بر سر چارم طواف
هست اثرهای یار در دمن این دیار
ور نه نبودی بر این تیره دیارم طواف
عاشق مات ویم تا ببرد رخت من
ور نه نبودی چنین گرد قمارم طواف
سرو بلندم که من سبز و خوشم در خزان
نی چو حشیشم بود گرد بهارم طواف
از سپه رشک ما تیر قضا می رسد
تا نکنی بی سپر گرد حصارم طواف
خشت وجود مرا خرد کن ای غم چو گرد
تا که کنم همچو گرد گرد سوارم طواف
بس کن و چون ماهیان باش خموش اندر آب
تا نه چو تابه شود بر سر نارم طواف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *