+ - x
 » از همین شاعر
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 مانده شده ست گوش من از پی انتظار آن
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

 » بیشتر بخوانید...
 بگو از من به پرویزان این عصر
 تیک هی
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 انتخاب
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 کبود
 گمراه
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 جنگل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایا هوای تو در جان ها سلام علیک
غلام می خری ارزان بها سلام علیک
ایا کسی که هزاران هزار جان و روان
همی کشند ز هر سو تو را سلام علیک
به وقت خواندن آن نامه های خون آلود
بخوان ز جانب این آشنا سلام علیک
تو می خرامی و خورشید و ماه در پی تو
همی دوند که ای خوش لقا سلام علیک
به خاک پای تو هر دم همی کنند پیغام
هزار چشم که ای توتیا سلام علیک
تو تیزگوش تری از همه که هر نفست
ز غیب می رسد از انبیا سلام علیک
سلام خشک نباشد خصوص از شاهان
هزار خلعت و هدیه ست با سلام علیک
چنانک کرد خداوند در شب معراج
به نور مطلق بر مصطفی سلام علیک
زهی سلام که دارد ز نور دنب دراز
چنین بود چو کند کبریا سلام علیک
گذشت این همه ای دوست ماجرا بشنو
ولیک پیشتر از ماجرا سلام علیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *