+ - x
 » از همین شاعر
 من این ایوان نه تو را نمی دانم نمی دانم
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 ای از کرم تو کار ما راست

 » بیشتر بخوانید...
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 سه کنجی اتاق
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 شعری که نخواستی مال تو باشد
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 دلتنگی
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ظریف جهان سلام علیک
ای غریب زمان سلام علیک
ای سلام تو درنگنجیده
در خم آسمان سلام علیک
دی که بگذشت روی واپس کرد
کای ز هجرت فغان سلام علیک
روز فردا ز عشق تو گوید
زوترم دررسان سلام علیک
گوش پنهان کجاست تا شنود
از جهان نهان سلام علیک
هر سلامی که در جهان شنوی
چون صداییست زان سلام علیک
زین صدا درگذر برابر کوه
تا ببینی عیان سلام علیک
من ز غیرت سلام تو پوشم
تا نداند دهان سلام علیک
چون ببستم دهان سلامت شد
جانب گلستان سلام علیک
ای صلاح جهان صلاح الدین
بر تو تا جاودان سلام علیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *