+ - x
 » از همین شاعر
 کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
 زهره من بر فلک شکل دگر می رود
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
 ای آنک تو شاه مطربانی
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 من مرید توام مراد تویی

 » بیشتر بخوانید...
 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
 کلاه های سفید و کله های سیاه
 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
 من و تو
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
دارد در درس عشق بحث و جواب و سال
گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم
گاه کند فربهم تا نروم در جوال
چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر
چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال
چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست
چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال
گویمش ای آفتاب بر همه دل ها بتاب
جمله جهان ذره ها نور خوشت را عیال
سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب
هر نظری را نما بی سخنی شرح حال
بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک
منع مکن از جلال پرتو نور جلال
جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها
نور شود جمله روح عقل شود بی عقال
ای که میش خورده ای از چه تو پژمرده ای
باغ رخش دیده ای باز گشا پر و بال
باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست
باقی این بایدت رو شب و فردا تعال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *