+ - x
 » از همین شاعر
 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش
 من از کی باک دارم خاصه که یار با من
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 آمدستیم تا چنان گردیم
 عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 ماییم و دو چشم و جان خیره

 » بیشتر بخوانید...
 روزی برای دیدنت
 با من از ایران بگو
 خزان دوباره نرفت
 تا بر لب من آه شرر باری هست
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
 کوچ و غربت
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تعال یا مدد العیش و السرور تعال
تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
لقاء وجهک فی الهم فالق الاصباح
سقا جودک فی الفقر منتهی الاقبال
تعال انک عیسی فاحی موتانا
تعال و ادفع عنا خدیعه الدجال
تعال انک داوود فاتخذ زردا
تصون مهجتنا من اصابه الانصال
تعال انک موسی تشق بحر ردی
لکی تغرق فرعون سییء الافعال
تعال انک نوح و نحن فی الطوفان
اما سفینه نوح تعد للاهوال
فهم صفاتک لکن تصورت بشرا
فکم لفضلک امثالهم بلا امثال
یحیل طالب دنیا وجودک الاعلی
و فی وجودک دنیاه باطل و محال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *