+ - x
 » از همین شاعر
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 بخش دهم
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد

 » بیشتر بخوانید...
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 سجودیوری دارا و جم را
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
خورشید او را ذره ام این رقص از او آموختم
ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی او
بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم
گلشن همی گوید مرا کاین نافه چون دزدیده ای
من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم
از باغ و از عرجون او وز طره میگون او
اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم
از نقش های این جهان هم چشم بستم هم دهان
تا نقش بندی عجب بی رنگ و بو آموختم
دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او
من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم
در خواب بی سو می روی در کوی بی کو می روی
شش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *