+ - x
 » از همین شاعر
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین
 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
 برخیز و صبوح را بیارا
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

 » بیشتر بخوانید...
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 پارسی
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
 آهنگ عاشقانه
 دیگر نمانده تاب فراق تو در سرم
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم
مستی که شد مهمان من جان منست و آن من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم
ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من
روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم
چون وقف کردستم پدر بر باده های همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم
چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم
کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم
مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند
این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم
گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *