+ - x
 » از همین شاعر
 بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
 نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 دارد درویش نوش دیگر
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 من که حیران ز ملاقات توام
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری

 » بیشتر بخوانید...
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 پیوند
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 چرا
 شعر قرن
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
 قلندر میل تقریری ندارد
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
ای که ابیت گفته ای هر شب عند ربکم
شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو
نوبت ملک می زند ای قمر مصورم
لذت نامه های تو ذوق پیام های تو
می نرود سوی لبم سخت شده ست در برم
لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا
او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
گشت فضای هر سری میل دل و میسرش
شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت
همره آتش دلم پهلوی دیده ترم
رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی
چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم
غازه لاله ها منم قیمت کاله ها منم
لذت ناله ها منم کاشف هر مسترم
او به کمینه شیوه ای صد چو مرا ز ره برد
خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم
چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم
ماه نداش می کند کز رخ تو منورم
عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد
سر به سجود می رود کز پی تو مدورم
من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم
ز آتش آفتاب او آب شده ست اکثرم
بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو
تا به سخن درآید آنک مست شده ست از او سرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *