+ - x
 » از همین شاعر
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
 ماییم قدیم عشق باره
 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی

 » بیشتر بخوانید...
 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
 تابستان
 اژدها
 ستاره (ادبیات کودک)
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 کله بی سوژه
 صلح کل
 درآ که در دل خسته توان درآید باز

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم
برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد
تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم
نیستم از روان ها بر حذرم ز جان ها
جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم
آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو
تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم
از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست
این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم
این همه ناله های من نیست ز من همه از اوست
کز مدد می لبش بی دل و بی زبان شدم
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی
من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *