+ - x
 » از همین شاعر
 بخش نخست
 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 به جان تو که بگویی وطن کجا داری
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

 » بیشتر بخوانید...
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 ز پیری یاد دارم این دو اندرز
 سرود ابراهیم در آتش
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 قصه ی عشق
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 به نظر وصل دلبری دارم
 فقط یکبار مینازم به بختم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
زهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم
وگر در راه بازار غم عشقت خریدارم
به صد جان ها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *