+ - x
 » از همین شاعر
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 روز طرب است و سال شادی
 جان منست او هی مزنیدش
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 به خدایی که در ازل بوده ست
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 راز را اندر میان نه وامگیر
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

 » بیشتر بخوانید...
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
 عقلنامه
 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
 زمین نخستین
 آزادی
 روز پایان جهان
 خنده فروش
 چو گل هر دم به بویت جامه در تن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
چونک هستی ها نماند از پی طوفان ما
جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما
بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد
پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما
هر چه می بارید اکنون دیده گریان ما
سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما
شرق و غرب این زمین از گلستان یک سان شود
خار و خس پیدا نباشد در گل یک سان ما
زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ
چنگ عشرت می نوازد از پی خاقان ما
هر زمان شهره بتی بینی که از هر گوشه ای
جام می را می دهد در دست بادستان ما
دیده نادیده ما بوسه دیده زان بتان
تا ز حیرانی گذشته دیده حیران ما
جان سودا نعره زن ها این بتان سیمبر
دل گود احسنت عیش خوب بی پایان ما
خاک تبریزست اندر رغبت لطف و صفا
چون صفای کوثر و چون چشمه حیوان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *