+ - x
 » از همین شاعر
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 مست می عشق را حیا نی
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا

 » بیشتر بخوانید...
 مرور یک گرداب
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 سوگ سرود ۱
 رانده
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 آه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم
ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده
ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم
ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر
در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم
تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی
صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم
کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی
پر ده می راواقی آهسته که سرمستم
آن ها که ملولانند زین راه چه گولانند
بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم
شمس الحق آزاده تبریز و می ساده
تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *