+ - x
 » از همین شاعر
 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
 ای خفته به یاد یار برخیز
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید
 صد دهل می زنند در دل ما
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

 » بیشتر بخوانید...
 قند و قروت
 فرضیه
 همت پولاد
 جام امید نظرگاه خمار است اینجا
 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 بهار
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم
ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده
ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم
ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر
در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم
تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی
صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم
کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی
پر ده می راواقی آهسته که سرمستم
آن ها که ملولانند زین راه چه گولانند
بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم
شمس الحق آزاده تبریز و می ساده
تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *