+ - x
 » از همین شاعر
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 به پیش آر سغراق گلگون من
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
 روح زیتونیست عاشق نار را
 پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد

 » بیشتر بخوانید...
 کارت معافیت
 ماهی
 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
 دلت از آسمان برکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
ای ساقی مست من بنگر به شکست من
ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم
بشکست مرا دامت بشکستم من جامت
مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان
گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم
پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین
بنشین که چنین وقتی در خواب همی جستم
جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را
مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم
والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم
تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
خواهم که ز باد می آتش بفروزانی
خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *