+ - x
 » از همین شاعر
 ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
 ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده
 ای بداده دیده های خلق را حیرانیی
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 امروز نیم ملول شادم

 » بیشتر بخوانید...
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 امشب، هرشب
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 تنگنای زنده گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
ای ساقی مست من بنگر به شکست من
ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم
بشکست مرا دامت بشکستم من جامت
مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان
گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم
پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین
بنشین که چنین وقتی در خواب همی جستم
جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را
مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم
والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم
تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
خواهم که ز باد می آتش بفروزانی
خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *