+ - x
 » از همین شاعر
 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
 رضیت بما قسم الله لی
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 چو از سر بگیرم بود سرور او

 » بیشتر بخوانید...
 حکایت
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 خوشه چین
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 دوبیتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
شرابیم و کبابیم و سهیلیم و ادیمیم
چو رنجور تن آید چو معجون نجاحیم
چو بیمار دل آید نگاریم و ندیمیم
طبیبان بگریزند چو رنجور بمیرد
ولی ما نگریزیم که ما یار کریمیم
شتابید شتابید که ما بر سر راهیم
جهان درخور ما نیست که ما ناز و نعیمیم
غلط رفت غلط رفت که این نقش نه ماییم
که تن شاخ درختی است و ما باد نسیمیم
ولی جنبش این شاخ هم از فعل نسیم است
خمش باش خمش باش هم آنیم و هم اینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *