+ - x
 » از همین شاعر
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 من اشتر مست شهریارم
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 مرا حلوا هوس کردست حلوا
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی

 » بیشتر بخوانید...
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 پنجره ات را ببند
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 قند و قروت
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
شرابیم و کبابیم و سهیلیم و ادیمیم
چو رنجور تن آید چو معجون نجاحیم
چو بیمار دل آید نگاریم و ندیمیم
طبیبان بگریزند چو رنجور بمیرد
ولی ما نگریزیم که ما یار کریمیم
شتابید شتابید که ما بر سر راهیم
جهان درخور ما نیست که ما ناز و نعیمیم
غلط رفت غلط رفت که این نقش نه ماییم
که تن شاخ درختی است و ما باد نسیمیم
ولی جنبش این شاخ هم از فعل نسیم است
خمش باش خمش باش هم آنیم و هم اینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *