+ - x
 » از همین شاعر
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
 از این پستی به سوی آسمان شو
 ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
 ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
 چه کارستان که داری اندر این دل
 آخر از هجران به وصلش در رسیدستی دلا
 ای مونس و غمگسار عاشق

 » بیشتر بخوانید...
 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
 صندوق رأی
 رباعیات
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 گذرم بود زمانی به ره مردابی
 از مرز انزوا
 بشنو تو برتری
 آزادی اندیشه
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از اول امروز چو آشفته و مستیم
آشفته بگوییم که آشفته شدستیم
آن ساقی بدمست که امروز درآمد
صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست
معذور همی دار اگر جام شکستیم
امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم
صد بار گشادیمش و صد بار ببستیم
رندان خرابات بخوردند و برفتند
ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم
وقت است که خوبان همه در رقص درآیند
انگشت زنان گشته که از پرده بجستیم
یک لحظه بلانوش ره عشق قدیمیم
یک لحظه بلی گوی مناجات الستیم
از گفت بلی صبر نداریم ازیرا
بسرشته و بر رسته سغراق الستیم
بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج
ما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم
خاموش که تا هستی او کرد تجلی
هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم
تو دست بنه بر رگ ما خواجه حکیما
کز دست شدستیم ببین تا ز چه دستیم
هر چند پرستیدن بت مایه کفر است
ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم
جز قصه شمس حق تبریز مگویید
از ماه مگویید که خورشیدپرستیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *