+ - x
 » از همین شاعر
 کس با چو تو یار راز گوید
 اگر عالم همه پُر خار باشد
 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
 در عشق قدیم سال خوردیم
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 جان و سر تو که بگو بی نفاق
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست

 » بیشتر بخوانید...
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 نپنداری که مرد امتحان مرد
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 گلا به روی تو
 پریا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افتادم افتادم در آبی افتادم
گر آبی خوردم من دلشادم دلشادم
بر دف نی بر نی نی یک لحظه بیگارم
بر خم نی بر می نی پیوسته بنیادم
در عشق دلداری مانند گلزاری
جان دیدم جان دیدم دل دادم دل دادم
می خوردم می خوردم در شهرت می گردم
سرتیزم سرتیزم پربادم پربادم
گر خودم گر جوشن پیروزم پیروزم
گر سروم گر سوسن آزادم آزادم
از چرخی از اوجی بر بحری بر موجی
خوش تختی خوش تختی بنهادم بنهادم
مولایم مولایم در حکم دریایم
در اوجش در موجش منقادم منقادم
ای کوکب ای کوکب بگشا لب بگشا لب
شرحی کن شرحی کن بر وفق میعادم
هر ذره هر پره می جوید می گوید
ز ارشادش ز ارشادش استادم استادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *