+ - x
 » از همین شاعر
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 هر چه کنی تو کرده من دان
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو

 » بیشتر بخوانید...
 لحظه های خموش
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
 قانون خموشی
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 تو...
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
ای مراد و حاصلم بیا! بیا! بیا! بیا!
مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو
ای گشاد مشکلم بیا! بیا! بیا! بیا!
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
ای تو راه و منزلم بیا! بیا! بیا! بیا!
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم
از جمالت غافلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو
غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی
ای عجوبه و اصلم بیا! بیا! بیا! بیا!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *