+ - x
 » از همین شاعر
 خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
 زندگانی مجلس سامی
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 ای نقد تو را زکات نسیه
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 گر سران را بی سری درواستی
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

 » بیشتر بخوانید...
 تو بیا
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 بی بازگشت
 صدا صدای خداست
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب دوشینه ما بیدار بودیم
همه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیم
ندیم طره طرار بودیم
به گرد نقطه خوبی و مستی
به سر گردنده چون پرگار بودیم
تو چون دی زاده ای با تو چه گویم
که با یار قدیمی یار بودیم
مثال کاسه های لب شکسته
به دکان شه جبار بودیم
چرا چون جام شه زرین نباشیم
چو اندر مخزن اسرار بودیم
چرا خود کف ما دریا نباشد
چو اندر قعر دریابار بودیم
خمش باش و دو عالم را به گفت آر
کز اول گفت بی گفتار بودیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *