+ - x
 » از همین شاعر
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
 رفتیم بقیه را بقا باد
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

 » بیشتر بخوانید...
 تنی داری بسان خرمن گل
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
 هم پای خورشید پاییز
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 ندانم نکته های علم و فن را
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
چو مؤمن آینهء مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم
غرض ها تیره دارد دوستی را
غرض ها را چرا از دل نرانیم
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *