+ - x
 » از همین شاعر
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 بگو دلرا که گرد غم نگردد
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 اگر عالم همه پُر خار باشد
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن

 » بیشتر بخوانید...
 دموکراسی
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 ستاره ها و آفتاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای برده نماز من ز هنگام
هین وقت نماز شد بیارام
ای خورده تو خون صد قلندر
ای بر تو حلال خون بیاشام
عشق تو و آنگهی سلامت
ای دشمن ننگ و دشمن نام
مستی تو وانگهی سر و پا
دیوانه وانگهی سرانجام
یک حرف بپرسمت بگویی
دلسوخته دیده چنین خام
پیداست که یار من ملول است
خاموش شدم به کام و ناکام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *