+ - x
 » از همین شاعر
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 مادر عشق طفل عاشق را
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی
 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

 » بیشتر بخوانید...
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 از سرماگک‎های سرخ
 مرگ
 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 در دایره سپهر ناپیدا غور
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
 قد کوتاه حقم را که دیدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک عقده نماند از وجودم
گه باروی چرخ رخنه کردم
گه سکه آفتاب سودم
چون مه پی آفتاب رفتم
گه کاهیدم گهی فزودم
از تو دل من نمی شکیبد
صد بار منش بیازمودم
این بخشش توست زور من نیست
گر حلقه سیم درربودم
گر دشمن چاشتم خفاشم
ور منکر احمدم جهودم
تفهیم تو تیز کرد گوشم
کان راز شریف را شنودم
سیل آمد و برد خفتگان را
من تشنه بدم نمی غنودم
صیقل گر سینه امر کن بود
گر من ز کسل نمی زدودم
توفیر شد از مکارم تو
هر تقصیری که من نمودم
من جود چرا کنم به جلدی
کز جود تو مو به موی جودم
از عشق تو بر فراز عرشم
گر بالایم وگر فرودم
از فضل تو است اگر ضحوکم
از رشک تو است اگر حسودم
بس کردم ذکر شمس تبریز
ای عالم سر تار و پودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *