+ - x
 » از همین شاعر
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 اندر دل ما تویی نگارا
 به شکرخنده اگر می ببرد جان ز کسی
 عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 در این رقص و در این های و در این هو
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 بخش چهاردهم

 » بیشتر بخوانید...
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 جلوه ساقی
 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
 برای شما که عشق تان زندگیست
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 صدا صدای خداست
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 به آن لبهای خندان کار دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من اگر پرغم اگر شادانم
عاشق دولت آن سلطانم
تا که خاک قدمش تاج من است
اگرم تاج دهی نستانم
تا لب قند خوشش پندم داد
قند روید بن هر دندانم
گلم ار چند که خارم در پاست
یوسفم گر چه در این زندانم
هر کی یعقوب من است او را من
مونس زاویه احزانم
در وصال شب او همچو نیم
قند می نوشم و در افغانم
پای من گر چه در این گل مانده ست
نه که من سرو چنین بستانم
ز جهان گر پنهانم چه عجب
که نهان باشد جان من جانم
گر چه پرخارم سر تا به قدم
کوری خار چو گل خندانم
بوده ام ممن توحید کنون
ممنان را پس از این ایمانم
سایه شخصم و اندازه او
قامتش چند بود چندانم
هر کی او سایه ندارد چو فلک
او بداند که ز خورشیدانم
قیمتم نبود هر چند زرم
که به بازار نیم در کانم
من درون دل این سنگ دلان
چون زر و خاک به کان یک سانم
چونک از کان جهان بازرهم
زان سوی کون و مکان من دانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *