+ - x
 » از همین شاعر
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 ای گزیده یار چونت یافتم
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته

 » بیشتر بخوانید...
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 صدایم کن
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 هوای وصل جانام گرفته است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
به مراعات کنی دلجویی
اه که بی دل ز مراعات توام
ذات من نقش صفات خوش توست
من مگر خود صفت ذات توام
گر کرامات ببخشد کرمت
مو به مو لطف و کرامات توام
نقش و اندیشه من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام
گاه شه بودم و گاهت بنده
این زمان هر دو نیم مات توام
دل زجاج آمد و نورت مصباح
من بی دل شده مشکات توام
ای مهندس که تو را لوحم و خاک
چون رقم محو تو و اثبات توام
چه کنم ذکر که من ذکر توام
چه کنم رای که رایات توام
سنریهم شد و فی انفسهم
هم توام خوان که ز آیات توام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *