+ - x
 » از همین شاعر
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 مرا اقبال خندانید آخر
 علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 بیست و چهارم

 » بیشتر بخوانید...
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
 دیو شب
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
 مه
 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
به مراعات کنی دلجویی
اه که بی دل ز مراعات توام
ذات من نقش صفات خوش توست
من مگر خود صفت ذات توام
گر کرامات ببخشد کرمت
مو به مو لطف و کرامات توام
نقش و اندیشه من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام
گاه شه بودم و گاهت بنده
این زمان هر دو نیم مات توام
دل زجاج آمد و نورت مصباح
من بی دل شده مشکات توام
ای مهندس که تو را لوحم و خاک
چون رقم محو تو و اثبات توام
چه کنم ذکر که من ذکر توام
چه کنم رای که رایات توام
سنریهم شد و فی انفسهم
هم توام خوان که ز آیات توام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *