+ - x
 » از همین شاعر
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
 نزدیک توام مرا مبین دور
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 در فنای محض افشانند مردان آستی
 جانا نظری فرما چون جان نظرهایی
 مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد

 » بیشتر بخوانید...
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 کلمات
 پری دریایی
 کف خاکی که دارم از در اوست
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
خاکیان رو به اثر آوردند
من ز اثیرم به اثر می نروم
ای دو دیده ز نظر دورم کن
من چو دیده به نظر می نروم
بخت من زیر و زبر کرد غمش
چون فلک زیر و زبر می نروم
خانه چرخ و زمین تاریک است
من ز خرگاه قمر می نروم
گر چو خورشید مرا تیغ زند
من ز تیغش به سپر می نروم
بس بود عشق شهم تاج و کمر
من سوی تاج و کمر می نروم
گم کنم خویش در اوصاف ملک
من در اوصاف بشر می نروم
عشق او چون شجر و من موسی
من گزافه به شجر می نروم
زان شجر خواند یکی نور مرا
ور نه من بهر خضر می نروم
چون شجر خوش بکشم آب حیات
من چو هیزم به سفر می نروم
شمس تبریز که نور سحر است
جز به نورش به سحر می نروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *