+ - x
 » از همین شاعر
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 خدایا مطربان را انگبین
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی

 » بیشتر بخوانید...
 در همه عالم وفاداری کجاست
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 ستاره (ادبیات کودک)
 مار در محراب
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 نیل را بگو...
 عریان
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 تلک
 در من گورستان عزازده ییست

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
ای بارها خریده از غصه و زحیرم
من چون زمین خشکم لطف تو ابر و مشکم
جز رعد تو نخواهم جز جعد تو نگیرم
خوشتر اسیری تو صد بار از امیری
خاصه دمی که گویی ای خسته دل اسیرم
خاکی به تو رسیده به از زری رمیده
خاصه دمی که گویی ای بی نوا فقیرم
از ماجرا گذر کن گو عقل ماجرا را
چنگ است ورد و ذکرم باده ست شیخ و پیرم
ای جان جان مستان ای گنج تنگدستان
در جنت جمالت من غرق شهد و شیرم
من رستخیز دیدم وز خویش نابدیدم
گر چون کمان خمیدم پرنده همچو تیرم
خاکی بدم ز بادت بالا گرفت خاکم
بی تو کجا روم من ای از تو ناگزیرم
ای نور دیده و دین گفتی به عقل بنشین
ای پرده ها دریده کی می هلی ستیزم
من بنده الستم آن تو بوده استم
آن خیره کش فراقت می راند خیر خیرم
کی خندد این درختم بی نوبهار رویت
کی دررسد فطیرم تا نسرشی خمیرم
تا خوان تو بدیدم آزاد از ثریدم
تا خویش تو بدیدم از خویش خود نفیرم
از من گذر چو کردی از عقل و جان گذشتم
در من اثر چو کردی بر گنبد اثیرم
در قعده ام سلامی ای جان گزین من کن
تا بی سلام نبود این قعده اخیرم
من کف چرا نکوبم چون در کف است خوبم
من پا چرا نکوبم چون بم شده ست زیرم
تبریز شمس دین را از ما رسان تو خدمت
خدمت به مشرقی به کز روش مستنیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *