+ - x
 » از همین شاعر
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 ای روی تو نوبهار خندان
 بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 هفدهم

 » بیشتر بخوانید...
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 برادران من
 عمو زنجیر باف
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بی عدد را
عذر ار نمی پذیری من عشوه می پذیرم
دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بی نظیرم
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پخته تر خمیرم
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *