+ - x
 » از همین شاعر
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 گرمابه دهر جان فزا بود
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
 سی و هفتم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 رخ ها بنگر تو زعفرانی

 » بیشتر بخوانید...
 او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 استخرخیال
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 بر گور بوسه ها
 صبر سنگ
 گلبن عشق تو بی خار آمدست
 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم
دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق
جمع معلق زنان مست به دریا دویم
بر لب دریای عشق تازه بروییم باز
های که چون گلستان تا به ابد ما نویم
وز جگر گلستان شعله دیگر زنیم
چون ز رخ آتشین مایه صد پرتویم
جوهر ما رو نمود لیک از آن سوی بحر
آه که تو زین سوی آه که ما زان سویم
شاه سوارا به سر تاج بجنبان چنین
تاج تو را گوهریم اسپ تو را ما جویم
بر سر دارش کنیم هر کی بگوید یکیم
آتش اندرزنیم هر کی بگوید دویم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *