+ - x
 » از همین شاعر
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 ای ظریف جهان سلام علیک
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 آتشینا آب حیوان از کجا آورده ای
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 رحم کن ار زخم شوم سر به سر
 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
 امروز خوش است دل که تو دوش
 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته

 » بیشتر بخوانید...
 سبز و نغز و مغز
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
 زن زدن
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 فریاد
 کارخانه ی ستم
 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۳

آه چه بی رنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی کران که منم
این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم
فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی سود و بی زیان که منم
گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم
گفتم آنی بگفت های خموش
در زبان نامده ست آن که منم
گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بی زبان که منم
می شدم در فنا چو مه بی پا
اینت بی پای پادوان که منم
بانگ آمد چه می دوی بنگر
در چنین ظاهر نهان که منم
شمس تبریز را چو دیدم من
نادره بحر و گنج و کان که منم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *