+ - x
 » از همین شاعر
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
 سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی
 من سر نخورم که سر گرانست
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 می نروم هیچ از این خانه من

 » بیشتر بخوانید...
 به مناسبت روز زن
 زنده گی عشق من است
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 یک شب
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
 بیمار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما همه از الست همدستیم
عاقبت شکر بازپیوستیم
ما همه همدلیم و همراهیم
جمله از یک شراب سرمستیم
ما ز کونین عشق بگزیدیم
جز که آن عشق هیچ نپرستیم
چند تلخی کشید جان ز فراق
عاقبت از فراق وارستیم
آفتابی درآمد از روزن
کرد ما را بلند اگر پستیم
آفتابا مکش ز ما دامن
نی که بر دامن تو بنشستیم
از شعاع تو است اگر لعلیم
از تو هستیم ما اگر هستیم
پیش تو ذره وار رقصانیم
از هوای تو بند بشکستیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *