+ - x
 » از همین شاعر
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 سی ام
 چو او باشد دل دلسوز ما را
 زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
 امروز نگار ما نیامد
 خنک آنکس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر

 » بیشتر بخوانید...
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 تا دل مسکین من در کار تست
 حریق سرد
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 حریف ضرب او مرد تمام است
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا من غیر اذن
و انطقوا من غیر حرف و اسکتوا تم الکلام
ایها العشاق طیبوا و اسکروا من کأسنا
و ارکبوا ظهر المعالی و ادخلوا بین الزحام
انهضوا نادی المنادی الصلا این الرجال
جاء کم نادی القیامه فی الهوی نعم القیام
اشربوا سقیا لکم ثم اطربوا غنما لکم
ان هذا یوم عید عیدوا بعد الصیام
وافقونا وافقونا فی طریق الاتحاد
انما نحن کنهر فرقوه و السلام
یا ندیمی سل سبیلا نحو عین السلسبیل
قم لنا نفتح جنانا من جنان یا غلام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *