+ - x
 » از همین شاعر
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 لا قی الفراش نارا کن هکذا حبیبی
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
 خیز تا فتنه ای برانگیزیم
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی

 » بیشتر بخوانید...
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 آواره تر از باد
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 در انتحار لحظه ها
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 سیاهی هوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
ای زندگی باغ ها وی رنگ بخش مرد و زن
هان ای صبای خوب خد اندر رکابت می رود
آب روان و سبزه ها وز هر طرف وجه الحسن
دریادلی و روشنی بر خشک و بر تر می زنی
او سخت خشک است و سیه بر وی مزن از بهر من
من خیره روتر آمدم بر جود تو راهی زدم
این کی تواند گفت گل با لاله یا سرو و سمن
ای باغ ساز و دست نی چون عقل فوق و پست نی
هستی چو نحل خانه کن یا جان معمار بدن
خواهی که معنی کش شوم رو صبر کن تا خوش شوم
رنجور بسته فن بود خاصه در این باریک فن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *