+ - x
 » از همین شاعر
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
 خامشی ناطقی مگر جانی
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 چند از این راه نو روزگار
 خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود

 » بیشتر بخوانید...
 دو نیمه سیب
 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
 قرن ما
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 خشم
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۶

عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من
داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من
گوید که افسرده شدی بی من و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
گوید نی تازه شوی بی حد و اندازه شوی
تازه تر از نرگس و گل پیش صبای دل من
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو در هست گوای دل من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *